قوریه گل قرمزی

دما دم دم دمو دم دم دما دم ***** چه حالی می دهد چایی نو دم!

 

سلام

بله..بله..می بینم که بعضی ها دست خالی اومدن.....باشه اشکال نداره..مسئله ای نیست..بعدا باهاشون حساب می کنم..شدید.!

شوهری بهم یه نیم سکه داد(بترکه چشم حسود...!)

در جواب اونهایی هم خیلی دوست دارن سن من رو بدونن باید بگم..که...تازه 20 سالم تموم شد و رفتم توی 21 سال.(بازم بترکه چشم حسود........!).

سرما خوردم.....قبلا داشتم می مردم..اما حالا حالم بهتره.(منهدم بشه چشم حسود..!)

سال دیگه تابستون جشن عروسیه..قابل توجه بعضی آدم ها بد قول که می دونم سال دیگه هم قدم رنجه نمی کنن ایران و بازم همه رو سر کار میزارن

حس درس خوندن ندارم....یه کتاب گرفتم به اسم مردان مریخی و زنان ونوسی می خوام بخونم.

 

  
نویسنده : سنجد ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۱
تگ ها :


عملیات محرمانه..!

 

امروز همه در تکاپو هستند.هرچی سعی کردن موضوع رو از من پنهان کنند موفق نشدند.آخه مگه به هوش من شک دارن؟

انسان های زیادی رو در طول زندگیم میشناسم که نا خو آگاه به تمجید و تعریف از هوش من و نبوغم پرداختند(روم به دیوار...حمل بر خود ستایی نباشه..!)

اما خودم هنوز هم نفهمیدم این نبوغ چیه و به چه درد می خوره....!

بگذریم.....از همون صبح که بیدار شدم فهمیدم امروز با بابقیه روزها فرق می کنه...طرز صحبت کردن شوهری...مادرش..خواهرش......می دونستم یه چیزی هست..اما نی دونستم چی.

خونه هم که اومدم مامانم یه جوری بود....خودش فهمید که حرکاتش رو زیر نظر دارم..دائم از زیره نگاه سنگین من فرار میکرد....خودم رو به هر کاری مشغول می کردم که یواشکی زیره نظرش بگیرم.....

سوال پیچش کردم....سوال ..سوال..می خواست فرار کنه......نزاشتم.....سوال ...سوال...بعد.....با یه حرکت..فیتیله پیچ و تمام.........................تولدت مبارک شکیبا!!!!!

 

امشب جشن داریم....همه فکر می کردن من برم دانشگاه امروز..نقشه کشیده بودن محرمانه همه چیز رو واسه مهمونی امشب مرتب کنن.....اما.......من که امروز کلاس نداشتم؟.....عملیات به همین راحتی لو رفت....!

 

حالا خودم باید خونه رو تمیز کنم........ L

 

  
نویسنده : سنجد ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٦
تگ ها :


خپل خانم

نمی دونم چرا باید در عرض سه ماه 5 کیلو چاق بشم از ریخت و قیافه بیوفتم

امروز تصمیم ر‍ژیم گرفتم و هنوز هم روی حرفم هستم....یعنی باید لاغر کنم...سال دیگه عروسی داریم ..نمی خوام عروس چاق باشم.:(

از هفته ی دیگه باید برم دانشگاه.....حس خوبی دارم...انرژی زیادی دارم و می خوام این ترم معدلم رو بکشم بالا(یعنی میشه؟؟؟)...:)

دو روزه تصمیم گرفتم که برم پیاده روی ولی نشده....ساچمه که میره مدرسه شاید باهاش برم که هم پیاده روی کنم هم خودم رو عادت بدم به زود بیدار شدن(این تابستون هم مثل تابستونهای دیگه همش خواب بودم...بیچاره شوهری)

می ترسم برم پیاده روی بدتر بشم.جلوی آیینه که میرم اشکم می خواد در بیاد.ایشالا که لاغر میشم....من می توانم...بعله

امشب سعی می کنم شام نخورم.............وای چه سخت.

همش تقصیر شوهریه...بستنی خوره شدید.اونم بستنیه برجی..خب من که نمی تونم بشینم نگاش کنم..منم می خورم .

برام دعا کنید.

  
نویسنده : سنجد ; ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱
تگ ها :


عشقولانگی

شاید بخندید..به من به احساساتم به تمام آنچه برای من ارزشمند است.

نمی دونم چه جوری باید بنویسمش..این یک کلمه رو.......این یک دنیا رو..این....این....

داد می زنم.......آهای .......چرا با من غریبی می کنی؟..من نفس خودت هستم....نمیشناسیم؟.....

تورو خدا یک لحظه هم من رو فراموش نکن..

خدایا به خاطر همه ی داده ها و نداده هات شکر...که اگه دادی نعمتیه و اگه ندادی رحمتی.

  
نویسنده : سنجد ; ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٢
تگ ها :


ماه رمضون

سلاااااااااااااااااااااااااام

نماز روزهاتون قبول........

من تند می نویسم باید برم آخه.شوهری هوس کشکو بادمجون کرده می خوام برم بیرون بادمجونو کشک بخرم بیام بپزم.

شمام تشریف بیارید افطار در خدمت باشیمزبان

ایشالا روزاتون پر از شادی و خنده باشه.....

التماس دعااااااااااااااااااااااااااا

  
نویسنده : سنجد ; ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۸
تگ ها :


من . محیا.زندگیه مشترک

سلام

این چند روزه یه پام اینجا بود یه پام اونجا(میان قوم ظالمین)واسه همین نتونستم آپ کنم.

باور کنید من تنبل نیستم.شمام اگه صبح تا شب اینورو اونورو مهمونیو بیرونو اینا بودید می دونستید من چی می گم.

دیروز فیلم محیا رو گرفتم و دیدیم.وای که چقدر قشنگ بود.

بازی شهاب حسینی مثل همیشه عالی و همینطور الهام حمیدی .

واقها برام جالب بود شرطی که یه دختر برای کسی که دوسش داره میزاره.شستن و غسل دادن هفت مرده.اونم برای کسی که از مرده به شدت می ترسه.

محیا فیلم پر محوایی بود.یک انسان از عشق زمینی به عشق به خدا میرسه.

خلاصه بگذریم.فیلم جالبی بود به شما هم پیشنهاد می کنم ببینید.

و ما از زندگیه مشترک بگم.خب یه سختی های داره یه آسونی هایی.

ولی مهم اینه که بتونیم به تفاهم برسیم.

سه هفته مامانمو ساچمه رو ندیدم.وقتی اومدن پریدم ماچشون کردم.مامانم گفت دیگه باید عادت کنی.امان از این.....هیپنوتیزم

چند عکس از فیلم محیا

           

 

  

 

 

  
نویسنده : سنجد ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳۱
تگ ها :


خجستگاران.....!

عزیزان دلم....دوستداران فیلم وسریال .....جیگر طلا های سریال پسند....!

می بینم که این شب ها دارید حالشو می برید و سریال پشت سریال  ردیفه براتون....تازه بعدشم ماه رمضونه و به به......با سریال روزه مان را افطار می کنیم.

اما من یک گلگی دارم از کارگردان سریال رستگاران.با این که سریال سریال خوبیه و داستان زیبایی داره اما دو مشکل اساس داره:

١-دیالوگ ها بسیار پیچیده،مصنوعی و تکراریه.(یعنی سبک صحبت کردن تو تمام بازیگرا به یه شکله و اینقدر غیر عادی و پیچیده صحبت می کنند که مخاطب گیج میشه و یا مفهوم بعضی حرف ها رو نمی فهمه)

٢-مدت سریال بسیار کمه(نیم ساعت) و تازه یک ربع اول سریال هم خلاصه ی قسمت قبله..این باعث میشه زیاد با داستان سریال در گیر نشیم و با ندیدن یکی دو قسمت چیزه زیادی از دست ندیم.در حالی که سریال های مثل نرگس و جومونگ توقع مخاطب رو بالا برده و این روند سریال سازی سیروس مقدم یک نوع محاطب گریزی به وجود میاره)

 

پس به طور کلی می تونم بگم این سریال در مقایسه با نرگس امتیاز کمتری  رو به خودش اختصاص میده ...بابا نرگس کجا این کجا...!

این سریال رستگاران دو عیب اساسی دارد!

 

 

 

از این که وبلاگم رو یافتید بسی هیجانی هستیم........تمام و دیگر هیچ!!!؟؟!

  
نویسنده : سنجد ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٠
تگ ها :


باز هم توپولف....!

چند روزه پیش خبری شنیدم در باره ی ندا غلام حسین زاده که می گن توی هواپیمای توپولف بوده و کشته شده.ندا غلام حسین زاده که این شبها اون رو در سریال رستگاران در نقش زن برادره سارا(صبا کمالی)می بینم توی اون سانحه ی هوایی کشته شده.

واقعا چه کسانی توی این پرنده ی آهنین بودن و کشته شدن.

گرچه دست اندر کارانه سریال رستگاران به سرعت با تغییر دادن تیتراژ پایانی سریال همه رو از مرگ ندا غلام حسین زاده آگاه کردن اما صدا و سیما هنوز هم به بی تفاوت گذشتن از این سانحه ی وحشتناک محکومه..انگار اصلا اتفاقی نیفتاده...واقها کشته شدن این انسانهای بی گناه اینقدر عادی بود که صدا و سیما بی توجه به اون بگذره؟

 

به هر حال امیدوارم روح این عزیز و همچنین بقیه مسافران به خصوص آناهیتا که در این حادثه جان سپردن شاد باشد!

 

            

  
نویسنده : سنجد ; ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٧
تگ ها :